بررسی مختصری از تاریخ پیدایش آئین بابی و بهائی
مقدمه
هیچ پدیدۀ اجتماعی ناگهان به وچود نمی آید بلکه در یک بستر فرهنگی رشد می کند. از این رو برای شناخت دو آئین بابی و بهائی هم نیاز به آن است که ابتداء نظری به تاریخ پیدایش آن و شرایط اجتماعی جامعۀ ایران آن دوران بیاندازیم. می دانیم که علم تاریخ داستان های تلخ و شیرین یک ملت نیست بلکه علمی است که به ما می آموزد اجداد ما چه اشتباهاتی را مرتکب شده و چه خدماتی کرده اند و چه نقشی در خوشبختی و بهزیستی و یا فقر و بدبختی و عقب ماندگی جامعه ما ایفا کرده اند. آگاهی درست به تاریخ به ما امکان می دهد تا اشتباهات آنها را تکرار نکنیم و خدمات آنها را گرامی بداریم.
در علم تاریخ نقش افرادی که تعیین کننده بوده اند مورد ارزیابی قرار می گیرد و بت ها شکسته می شود و واقعیت ها عریان نمایان می گردد. علم تاریخ به ما می آموزد که با چراغ علم و به دور از پیش داوری و تعصب وقایع گذشته را بررسی کنیم و درباره آنها قضاوت نماییم. برای بررسی شناخت تاریخی دو آئین بابی و بهائی باید با چراغ علم و بدون پیشداوری به بررسی گذشته آنها بپردازیم. این دِینی است که به تاریخ ایران داریم.
چون این دو آئین نه در خلاء که بلکه در بستر فکری و فرهنگی ایران بوجود آمده اند، ضرورتاً باید نگاهی به بافت اجتماعی آن دوران بیندازیم. برای این تحقیق باید از گذشته ای دورتر شروع کنیم. سال 1501 میلادی و روی کار آمدن دولت صفوی که مذهب شیعه را در ایران به عنوان مذهب رسمی کشور اعلام کرد نقطهء عطف مهمی در تاریخ ایران است. از این دوران روحانیت شیعه وارد بافت حکومت می شود و به خود اجازه می دهد که در جمیع شئون اجتماعی جامعه دخالت کند و تا آنجا پیش می رود که شاه را نیز دست نشانده خود می داند. در توجیه این مسئله دونظریه از سوی فقهای شیعه ارائه می گردد. یکی نظریۀ «سلطان مسلمان ذی شوکت» و دیگری «سلطنت سلطان مأدُون». سلطان ذی شوکت اگر شریعت را رعایت کند و علمای دینی را محترم شمرد و اختیارات فقها را در امور شریعت به رسمیت بشناسد می توان حکومت و سیاست را به او سپرد تا در کنار فقها حافظ بیضه اسلام باشد.
"براساس نظریه «سلطان مأدون از فقیه جامع الشرایط یا ولایت انتصابی» عامه فقها لازم نیست بالمباشره ادارۀ امور جامعه را برعهده گیرند بلکه می توانند به سلطان ذی شوکت شرعاً اذن دهند که سیاست جامعه را برعهده گیرد." (علما و انقلاب مشروطه, لطف الله آجدانی، نشراختران 1383، ص 24.)
شیخ جعفر نجفی صاحب کاشف الغطاء، عدم مشروعیت ذاتی سلطنت و لزوم اطاعت مردم از مجتهدان را در زمان غیبت امام معصوم به روشنی مورد تأکید قرار می دهد و فقط مشروعیت اطاعت از سلطان مأذون به اذن مجتهد را به رسمیت می شناسد. (علما و انقلاب مشروطه ... یاد شده، ص 25.)
آشنائی با این تفکر روحانیون بزرگ شیعه از این نظر لازم است تا دیرتر با توجه به تعالیم باب راجع به روحانیون، علت مخالفت سرسختانه آنها را با جنبش بابی بشناسیم. زیرا در هاله ای از ابهام قراردادن تاریخ دو آئین از ابتداء در جهت حفظ منافع روحانیون بوده است. بدین جهت روحانیون در آثار خود و به تبع از آنها مورخین ایرانی سعی در مخدوش کردن این دو جنبش داشته اند. چون آشنائی با تفکرات دو آئین یاد شده برای تاریخ ایران حائز اهمیت است به بررسی مختصری از آن می پردازیم.
این دو آئین برخاسته از جامعه ایرانی است و بر خلاف آنچه دشمنان آن در پی می گویند هیچ گونه دخالت خارجی در تأسیس آن نمی توانسته است نقشی داشته باشد. در هیچ یک از آثار باب و بهاءالله نمی توان کوچک ترین اثری از طرفداری و یا مخالفت با یک دولت خارجی پیدا کرد.
آن مورخین و یا نویسندگانی که چنین ادعاهای بی مدرکی را مطرح می کنند، توهین به هزاران انسان شریف می نمایند که در راه آرمان خود از مال و مقام و جان گذشته اند و با خون خود بهای اعتقادات خودرا پرداخته اند. بابیان و بعداً بهائیان در 160 سال گذشته مرغ قربانی در عزا و عروسی بوده اند. گاهی قربانی مخالفت روحانیون با حکام، زمانی قربانی مخالفت روحانیون با همدیگر و یا مخالفت حکام با همدیگر بوده اند. در این باره احمد کسروی مورخ نامدار ایران می نویسد:
"در بهار سال 1282 هجری قمری بنوشته براون در تهران و یزد شورش نمودار گردید و در یزد کار بدتر شد و به کشتار بهائیان انجامید. این در خرداد ماه بود در مرداد و شهریور دوبار بهائی کشی در یزد و اسپهان هردو درگرفت. این شگفت خواهد بود که مردم از تعرفه گمرکی و از بکاربردن بلژیکیان گله می نمودند و از اتابک و گرایش او به همسایه بیگانه رنجیده می بودند کینه از بهائیان جویند مگر چه پیوستگی میانه آن کارها با بهائیان بوده." (تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد کسروی، انتشارات امیرکبیر، سال 1363، ص 30.)
بر اساس همان استدلالهائی که صد سال قبل باعث شد جمعی از بهائیان جان خود را از دست بدهند در عصر قاجار و دورهء پهلوی نیز فشار و دشواری بر بهائیان ادامه داشت و در دورهء انقلاب اسلامی هم هزاران نفربهائی ایرانی مجبور به ترک وطن شدند، هزاران نفر از حقوق اجتماعی محروم گشتند و حتی فرزندان آنها از تحصیل که ابتدائی ترین حق انسانها است محروم شدند و عده ای هم جان باختند. در بین جان باختکان پیرمردی 80 ساله در یزد و دختری 17 ساله در شیراز به جرم جاسوسی به چشم می خورند. ولی متأسفانه هیچ گاه «مدافعین حقوق بشر» و «مدعیان دمکراسی» از خود سئوال نکردند که یک پیرمرد 80 ساله یزدی که در تمام طول عمر خود از یزد پا بیرون نگذاشته و یا یک دختر دانش آموز شیرازی چگونه جاسوسی بوده است و در چه زمینه ای و برای کدام دولتی و یاگروهی جاسوسی می کرده است و مدرک آن چیست.
حدیث جور شما و ستم کشیدن ما حقیقت است چرا صحبت از مجاز کنیم. دراین بحث بهیچوجه قصد ما نه تبلیغ است و نه مظلوم نمائی بلکه روشن کردن زوایای تاریک تاریخ این دو آئین است.

