تبليغاتX
تاریخ پیدایش آئین بابی و بهایی

تاریخ پیدایش آئین بابی و بهایی

 

 

بررسی مختصری از تاریخ پیدایش آئین بابی و بهائی

 

 

 

مقدمه

 

هیچ پدیدۀ اجتماعی ناگهان به وچود نمی آید بلکه در یک بستر فرهنگی رشد می کند. از این رو برای شناخت دو آئین بابی و بهائی هم نیاز به آن است که ابتداء نظری به تاریخ پیدایش آن و شرایط اجتماعی جامعۀ ایران آن دوران بیاندازیم. می دانیم که علم تاریخ داستان های تلخ و شیرین یک ملت نیست بلکه علمی است که به ما می آموزد اجداد ما چه اشتباهاتی را مرتکب شده و چه خدماتی کرده اند و چه نقشی در خوشبختی و بهزیستی و یا فقر و بدبختی و عقب ماندگی جامعه ما ایفا کرده اند. آگاهی درست به تاریخ به ما امکان می دهد تا اشتباهات آنها را تکرار نکنیم و خدمات آنها را گرامی بداریم.

 

 در علم تاریخ نقش افرادی که تعیین کننده بوده اند مورد ارزیابی قرار می گیرد و بت ها شکسته می شود و واقعیت ها عریان نمایان می گردد. علم تاریخ به ما می آموزد که با چراغ علم و به دور از پیش داوری و تعصب وقایع گذشته را بررسی کنیم و درباره آنها قضاوت نماییم. برای بررسی شناخت تاریخی دو آئین بابی و بهائی باید با چراغ علم و بدون پیشداوری به بررسی گذشته آنها بپردازیم. این دِینی است که به تاریخ ایران داریم.

 

 چون این دو آئین نه در خلاء که بلکه در بستر فکری و فرهنگی ایران بوجود آمده اند، ضرورتاً باید نگاهی به بافت اجتماعی آن دوران بیندازیم. برای این تحقیق باید از گذشته ای دورتر شروع کنیم. سال 1501 میلادی و روی کار آمدن دولت صفوی که مذهب شیعه را در ایران به عنوان مذهب رسمی کشور اعلام کرد نقطهء عطف مهمی در تاریخ ایران است. از این دوران روحانیت شیعه وارد بافت حکومت می شود و به خود اجازه می دهد که در جمیع شئون اجتماعی جامعه دخالت کند و تا آنجا پیش می رود که شاه را نیز دست نشانده خود می داند. در توجیه این مسئله دونظریه از سوی فقهای شیعه ارائه می گردد. یکی نظریۀ «سلطان مسلمان ذی شوکت» و دیگری «سلطنت سلطان مأدُون». سلطان ذی شوکت اگر شریعت را رعایت کند و علمای دینی را محترم شمرد و اختیارات فقها را در امور شریعت به رسمیت بشناسد می توان حکومت و سیاست را به او سپرد تا در کنار فقها حافظ بیضه اسلام باشد.

 

"براساس نظریه «سلطان مأدون از فقیه جامع الشرایط یا ولایت انتصابی» عامه فقها لازم نیست بالمباشره ادارۀ امور جامعه را برعهده گیرند بلکه می توانند به سلطان ذی شوکت شرعاً اذن دهند که سیاست جامعه را برعهده گیرد." (علما و انقلاب مشروطه, لطف الله آجدانی، نشراختران 1383، ص 24.)

 

 شیخ جعفر نجفی صاحب کاشف الغطاء، عدم مشروعیت ذاتی سلطنت و لزوم اطاعت مردم از مجتهدان را در زمان غیبت امام معصوم به روشنی مورد تأکید قرار می دهد و فقط مشروعیت اطاعت از سلطان مأذون به اذن مجتهد را به رسمیت می شناسد. (علما و انقلاب مشروطه ... یاد شده، ص 25.)

 

 آشنائی با این تفکر روحانیون بزرگ شیعه از این نظر لازم است تا دیرتر با توجه به تعالیم باب راجع به روحانیون، علت مخالفت سرسختانه آنها را با جنبش بابی بشناسیم. زیرا در هاله ای از ابهام قراردادن تاریخ دو آئین از ابتداء در جهت حفظ منافع روحانیون بوده است. بدین جهت روحانیون در آثار خود و به تبع از آنها مورخین ایرانی سعی در مخدوش کردن این دو جنبش داشته اند. چون آشنائی با تفکرات دو آئین یاد شده برای تاریخ ایران حائز اهمیت است به بررسی مختصری از آن می پردازیم.

 

 این دو آئین برخاسته از جامعه ایرانی است و بر خلاف آنچه دشمنان آن در پی می گویند هیچ گونه دخالت خارجی در تأسیس آن نمی توانسته است نقشی داشته باشد. در هیچ یک از آثار باب و بهاءالله نمی توان کوچک ترین اثری از طرفداری و یا مخالفت با یک دولت خارجی پیدا کرد.

 

 آن مورخین و یا نویسندگانی که چنین ادعاهای بی مدرکی را مطرح می کنند، توهین به هزاران انسان شریف می نمایند که در راه آرمان خود از مال و مقام و جان گذشته اند و با خون خود بهای اعتقادات خودرا پرداخته اند. بابیان و بعداً بهائیان در 160 سال گذشته مرغ قربانی در عزا و عروسی بوده اند. گاهی قربانی مخالفت روحانیون با حکام، زمانی قربانی مخالفت روحانیون با همدیگر و یا مخالفت حکام با همدیگر بوده اند. در این باره احمد کسروی مورخ نامدار ایران می نویسد:

 

"در بهار سال 1282 هجری قمری بنوشته براون در تهران و یزد شورش نمودار گردید و در یزد کار بدتر شد و به کشتار بهائیان انجامید. این در خرداد ماه بود در مرداد و شهریور دوبار بهائی کشی در یزد و اسپهان هردو درگرفت. این شگفت خواهد بود که مردم از تعرفه گمرکی و از بکاربردن بلژیکیان گله می نمودند و از اتابک و گرایش او به همسایه بیگانه رنجیده می بودند کینه از بهائیان جویند مگر چه پیوستگی میانه آن کارها با بهائیان بوده." (تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد کسروی، انتشارات امیرکبیر، سال 1363، ص 30.)

 

 بر اساس همان استدلالهائی که صد سال قبل باعث شد جمعی از بهائیان جان خود را از دست بدهند در عصر قاجار و دورهء پهلوی نیز فشار و دشواری بر بهائیان ادامه داشت و در دورهء انقلاب اسلامی هم هزاران نفربهائی ایرانی مجبور به ترک وطن شدند، هزاران نفر از حقوق اجتماعی محروم گشتند و حتی فرزندان آنها از تحصیل که ابتدائی ترین حق انسانها است محروم شدند و عده ای هم جان باختند. در بین جان باختکان پیرمردی 80 ساله در یزد و دختری 17 ساله در شیراز به جرم جاسوسی به چشم می خورند. ولی متأسفانه هیچ گاه «مدافعین حقوق بشر» و «مدعیان دمکراسی» از خود سئوال نکردند که یک پیرمرد 80 ساله یزدی که در تمام طول عمر خود از یزد پا بیرون نگذاشته و یا یک دختر دانش آموز شیرازی چگونه جاسوسی بوده است و در چه زمینه ای و برای کدام دولتی و یاگروهی جاسوسی می کرده است و مدرک آن چیست.

 

 حدیث جور شما و ستم کشیدن ما حقیقت است چرا صحبت از مجاز کنیم. دراین بحث بهیچوجه قصد ما نه تبلیغ است و نه مظلوم نمائی بلکه روشن کردن زوایای تاریک تاریخ این دو آئین است.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 11:26  توسط Spring  | 

 

 پيش زمينه تاريخي

 

همانطور که قبلا اشاره شد روحانیون خودرا صاحب کشور می دانستند و از اواخر دوران صفویه که قدرت بیشتری کسب کرده بودند، گذران کار کشورداری به استخاره و جادو و جمبل مربوط شده بود. در این دوران یکه تاز میدان خشک اندیشی ملا محمد تقی مجلسی و بعداً فرزندش ملا محمد باقر مجلسی بودند. در دوران صفویه تا شاه سلطان حسین علما دارای چنان قدرتی نبودند اما از دوران سلسله قاجارها و خصوصاً با شروع سلطنت فتح علیشاه روحانیت شیعه به اوج قدرت می رسد. سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران می نویسد:

 

"یکی از ناگواریهای بسیار زیان بخش دراین دوره نفوذ فوق العاده ای است که به روحانیون مردم آزار و سودپرست داده بودند. سیاست مذهبی دوره صفویه چندان زیان آور نبود زیرا پادشاهان آن خاندان آنها را تنها برای کارهای روحانی می خواستند و جز ادای وظائف شرعی کاری نداشتند. ولی در دوران شاهان قاجار چون می دانستند که مردم پادشاهی آنها را به حق نمی دانند، بدین جهت پشتیبانی روحانیون را می خواستند و آنها را حاکم به جان و مال مردم کردند.

 

 دخالت سید محمد اصفهانی و فتوای جنگ با روسیه و از دست دادن بخشی از خاک ایران و يا دخالت های سید شفتی از اصفهان در سیاست و رابطه او با انگلیس و فتوا برعلیه جنگ هرات نمونه هائی از دخالت آنها در امور کشورداری بوده است." (سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، جلد دوم، انتشارات بنیاد، سال 1364، ص 38 و 39.)

 

 در دوران حکومت شاهان قاجار ایران فرسنگ ها از اروپا عقب ماند. بر اثر فتوای روحانیون ایجاد مدارس جدید خلاف شرع بود و نباید تأسیس می شد. نه از مدرسه و تحصیلات عالی خبری بود نه روزنامه ای در کار بود و نه اجازه تأسیس چاپخانه بود. (چون نام الله خلاف شرع بود که زیر ماشین برود.) خلاصه آنچه بوی تجدّد می داد مورد مخالفت روحانیت شیعه قرار می گرفت.

 

 میرزا صالح یکی از محصلین که به فرنگ فرستاده شده بود در بازگشت از راه عثمانی با مشاهده کشورهای اسلامی چنین می نویسد: "فی الواقع هر دولتی که ملاها خودرا مدخل آن نموده بنا را به حیله باز می گذارند هرگز آن دولت و آن ولایت ترقی نخواهد کرد." (فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، دکتر فریدون آدمیت، انتشارات سخن، سال 1340، ص 34.)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 11:25  توسط Spring  | 

 

مکتب شیخیه

 

شیخ احمد

 

 در دوران شاهان قاجار یکی از روحانیون شیعه به نام شیخ احمد احسائی و بعداً شاگرد او سید کاظم رشتی هر دو با تفکری جدید خلاف روحانیون شیعه پا به عرصه وجود می گذارند. تفاوت اصلی اعتقاد شیخ احمد احسائی و مکتب شیخی با سایر روحانیون در عدم اعتقاد آنها به نیابت عامه امام توسط روحانیون بوده و این نظریه بزرگترین حربه روحانیون را از دست آنها گرفته بود. از این رو روحانیون سنتی تا پای مرگ بر ضد او بوده اند. در دورانی که ملت ایران از هر جهت عقب مانده و مردم با فقر و بدبختی و فلاکت و بیماری دست و پنجه نرم می کنند و از هیچ راهی مددرسی نمی بینند، چشم به انتظار نجات دهنده ای هستند که به آنها وعده داده شده است.

 

 سید کاظم و قبل از او شیخ احمد احسائی زمینه این تفکر را فراهم کرده بودند. سید کاظم در سال 1843 فوت می کند بدون اینکه جانشینی برای خود انتخاب کند. او در سالهای آخر عمر خود مرتبا شاگردان را به جستجوی نجات دهنده و یا نایب خاص تشویق می کرده. از این رو در بین شاگردان مکتب شیخی اختلاف می افتد. عده ای به گرد میرزا محیط کرمانی، عده ای به گرد میرزا حسن گوهر جمع می شوند. چون دونفر دیگر از بزرگان شیخی یعنی کریم خان کرمانی در کرمان و میرزا شفیع در تبریز زندگی می کردند گروهی از شیخیان جوانتر راهی ایران می شوند. ملا حسین بشرویه ای وقتی از سفری که سید کاظم اورا مأمور کرده بود از ایران برگشت (او مأمور شده بود که برای مذاکره با سید شفتی و میرزا عسکری دو تن از روحانیون برجسته آن روزگار به اصفهان و خراسان برود) ، استاد او دیگر در حیات نبوده است. از نظر ملا حسین بشرویه ای نه میرزا محیط کرمانی و نه میرزا حسن گوهر هیچ کدام نمی توانسته اند پیشوائی باشند که او انتظار داشته است. بدین جهت مطابق شریعت اسلام به مدت 40 روز به حال اعتکاف در مسجد کوفه باتفاق برادر و خواهرزاده اش بسر می برد. در این زمان یکی دیگر از علمای شیخی به نام ملا علی بسطامی با عده ای دیگر به مسجد وارد می شوند و آنها هم در اعتکاف شرکت می کنند. بعد از خاتمه 40 روز ملا حسین که زودتر اعتکاف را شروع کرده بود با دوستان خود عازم ایران می شود و در بدو ورود به شیراز با سید علی محمد باب بر اثر تصادف برمی خورد. این جوان 25 ساله چه شخصی است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 11:24  توسط Spring  | 

 

  سید علی محمد "باب"

 

 سید علی محمد شیرازی معروف به باب تاجرزاده شیرازی و از طایفه سادات بوده است. تولد او به سال 1819 میلادی مطابق 1235 هجری قمری یاد شده است. در کودکی بعد از فوت پدر تحت سرپرستی دائی اش به نام سید علی قرار می گیرد. در سن 5 سالگی اورا به مکتب شیخ عابد نامی از طرفداران مکتب شیخی می فرستد. آنچه از دوران کودکی او می دانیم بسیار محدود است ولی آنچه بعداً از دستورات او راجع به تعلیم و مشاهده می شود روشهای تربیتی آن دوران را مورد انتقاد قرار می دهد و کتک زدن به کودکان که متداول بوده است نهی می کند. بعد از اندک زمانی ابتدا باتفاق دائی خود و بعداً مستقلاً در شهر بوشهر به تجارت مشغول می شود.

 

 در سال 1842 به کربلا سفر می کند و بعد از چند ماه اقامت در سال 1843 به ایران باز می گردد. قبل از سفر به کربلا ازدواج می کند و دارای فرزندی پسر می شود که نام اورا احمد می گذارد. این طفل (یکسال قبل از اظهار ادعای او) در سن یک سالگی فوت می کند.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 11:23  توسط Spring  | 

 

آغاز جنبش باب

 

 

 در برخورد اولیه، سید علی محمد، ملا حسین را به منزل خود دعوت می کند. چگونگی ملاقات اولیه سید علی محمد با ملاحسین را نبیل زرندی در تاریخ خود از قول میرزا احمد قزوینی که خود از ملا حسین شنیده بوده، به این مضمون تعریف می کند:

 

 جوانی را در بیرون دروازه شهر شیراز ملاقات کردم مرا به منزل خود دعوت کرد و بعد از گفتگوئی راجع به سید کاظم رشتی و وصیت او در زمینه پیدا کردن نایب خاص یا مهدی و علائمی که تعیین کرده است از من پرسید چه اشکالی دارد که آن موعود من باشم؟

 

پس از این سوال ملا حسین حجت می طلبد و پس از بحثی که تا سحرگاه ادامه می‌یابد ادعای اورا قبول می کند و به او ایمان می آورد.

 

واقعاً در شب 23 ماه مه 1844 چه گفتگوئی بین سید علی محمد (باب) و ملا حسین انجام گرفته و چه زمانی به طول انجامیده است فقط روایت نبیل زرندی در دست است ولی آنچه مسلم است سوره اول قیوم الاسماء (تفسیری بر سوره یوسف) در شب اول از قلم سید باب نازل گردیده و درهمان اثر ادعای قائمیت و صاحب شریعت بودن او مسلم است. به احتمال زیاد بخشی از مؤمنین اولیه به باب از ادعای واقعی او اطلاعی نداشته اند چون زمانی خود را باب بقیة الله و گاهی ذکر معرفی می کرده است. ) راز این مطلب را باید در عدم آمادگی مردم برای قبول ادعای واقعی او دانست. البته نزول تدریجی مقام پیامبر و احکام جدید در ادیان سابقه طولانی دارد. حضرت محمد هم ابتداء چنین شیوه ای را بکار برده است. مسئله حرام بودن شراب و یا قبول سنتهای جاهلیه در اسلام. در زمینه شراب چندین حکم بر ضرورت زمان وضع فرموده؛ حکم اول، سوره نحل آیه 67. شراب رزقی است نیکو. حکم دوم، سوره بقره آیه 219. شراب هم سود دارد و هم ضرر. حکم سوم، سوره نساء آيه 43. در حال مستی نماز نخوانید. حکم جهارم، سوره مائده آیه 90. شراب از اعمال شیطان است و یا در باره برخی از احکام اسلام دو تن از روحانیون بزرگ ایران آیت الله مشگینی و آیت الله جنتی در کتابی که مشترکاً نوشته اند به نام "هزار و یک سخن" در باره 5 حکم قرآن چنین می نویسند:

 

"در سفارشهایی که حضرت پیغمبر صلی الله علیه و سلم به علی علیه السلام فرموده، می فرماید: عبدالمطلب پنج رسم را در زمان جاهلیت گذاشت که خداوند هم آنرا بعداً در اسلام اجرا فرمود: اول آنکه زن پدر را حرام کرد، و خدا هم فرمود: زنانی را که پدرتان گرفته شما نگیرید. دوم آنکه گنجی را پیدا کرد و یک پنجم آنرا صدقه داد، خدا نیز فرمود: بدانید که آنچه غنیمت به چنگ آورید یک پنجم آن مال خداست. سوم آنکه عبدالمطلب خونبها را صد شتر قرار داد، و خداوند هم در اسلام همین حکم را امضا فرمود. چهارم آنکه طواف کعبه در نظر قریش عدد معینی نداشت، عبدالمطلب دستور داد هفت مرتبه دور کعبه بگردند، خداوند هم این حکم را حکم اسلام قرار داد. پنجم آنکه چون چاه زمزم را حفر کرد آنرا وقف حاجیان کرد و نامش را سقایة الحجاج یعنی آب دادن حاجیان نهاد و خداوند نیز این را جزو اسلام قرار داد". می دانیم که اعمال حج قبل از اسلام معمول بوده است ولی حضرت محمد آن را قبول فرموده و در کتاب آسمانی ذکر کرده. اگر فرستادگان الهی در بعضی از موارد با مردم مماشات می کنند باید آنرا از روی لطف و عنایت آنها دانست چون هدف آنها از این اقدام کاستن مخالفت مردم و هدایت آنها است. ادعای باب را در دوران های مختلف باید به این دلیل دانست.(

 

 ولی روحانیونی که آشنائی با علوم الهی داشته اند، از همان ابتداء به اصل ادعای سید باب پی برده بوده اند. دلیل این مدعا محاکمه ملا علی بسطامی و حکمی است که برعلیه او داده اند و یا ردیه ای است که کریم خان کرمانی یکسال بعد از اظهار امر سید باب به نام ازهاق الباطل نوشته است، او معتقد است که صاحب کتاب (قیوم الاسماء) ادعای وحی و رسالت دارد. بعد از ایمان ملاحسین او را باب الباب و خودرا باب می نامد و اورا امر به سکوت دراین باره می کند و از او می خواهد که دراین باره با کسی سخنی نگوید. به هرجهت 18 نفر در مدت کمی در زمره مؤمنین به باب در می آیند که همه از شیخیان جوان هستند. در بین اینها زنی است بنام قرة العین، نامی که سید رشتی به فاطمه بیگم دختر ملا صالح قزوینی داده بود که بعداً طاهره نامیده شد. بر خلاف 17 نفر اول که هرکدام به راهی به سید باب ایمان می آورند طاهره غیاباً به باب مؤمن می شود و هیچ گاه ملاقاتی بین آنها انجام نمی گیرد.

 

 دراینجا جنبش بابیه را در 3 مرحله مختصراً مورد بررسی قرار می دهیم. مرحله اول جنبش در خود است. در مرحله دوم اعلام عمومی و روی آوردن به دولت و شخص شاه و مرحله سوم رویاروئی با دولت و روحانیون.

 

 در مرحله اول باب مؤمنین به خودرا به مأموریت های مختلفی می فرستد و به آنها تأکید می کند که نام اورا آشکار نکنند. دراین مرحله منظور او تحکیم مبانی اعتقادی مؤمنین اولیه بوده است. برای مثال ملاحسین را به طرف اصفهان، تهران و خراسان برای اعلام ظهور روانه می کند . ملاحسین دراین سفر مأموریت خودرا به خوبی انجام می دهد و عده نسبتاً زیادی را درشهرهای مختلف به طرف باب جلب می کند و گزارش آن را برای باب می فرستد.

 

 ملا علی بسطامی به مأموریت عراق که مرکز شیخیان و علمای شیعه بوده است، فرستاده می شود. مأموریت خاص او مذاکره و اعلان ظهور جدید به شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهرالکلام بوده است. کتابی که هنوز در فقه به او استناد می شود.

 

 ابلاغ ظهور جدید به شیخ محمد حسن موجب هیجانی عظیم دربین شیخیان می شود و ملا علی دستگیر می ‌گردد. در محاکمه ای که برای او تشکیل می دهند 20 عالم سنی و 10 عالم شیعه شرکت می کنند. مدرک جرم او داشتن کتاب قیوم الاسماء بوده است. یکی از دلائل فتوا برعلیه او این بوده است که صاحب این کتاب ادعا کرده این کتاب از طرف خداوند به اووحی شده است. (پژوهش نامه سال دوم، شمارۀ یک، ص 51).

 

 باب یکی دیگر از مؤمنین به نام ملا محمد علی بارفروشی (قدوس) را با خود به سفر مکه می برد و سایر مؤمنین را به شهرهای مختلف ایران برای تبلیغ می فرستد. باب و قدوس بعد از 9 ماه به بوشهر باز می گردند. باب در بوشهر می ماند و قدوس را به شیراز می فرستد. قدوس در ابتداء موفق به تبلیغ دائی باب یعنی همان شخصی که سرپرست دوران کودکی باب بوده است، می شود. مأموریت دیگر او ابلاغ دستور باب به ملا صادق مقدس خراسانی امام جماعت مسجد نو، مبنی بر اضافه کردن این جمله به اذان بوده است ( اشهد ان علیاً قبل محمد باب بقیه الله ). با انجام این کار بانگ اعتراض علمای شیعه و مردم شهر بلند می شود و مقدس و قدوس هر دو به دستور حاکم فارس حسین خان توقیف می شوند. ریش آنها را می سوزانند و بعد از شلاق زدن از شهر خارج می کنند. در این زمان نام باب برسر زبانها افتاده بود.

 

 حسین خان برای توقیف باب سوارانی را به بوشهر می فرستد. (نبیل زرندی، مؤسسۀ مطبوعات امری، ص 126). آنها باب را دستگیر کرده به شیراز می آورند. بعد از اذیت و آزاری که می بیند اورا به ضمانت دائی که به او در خفا مؤمن شده بود، آزاد می کنند ولی از ملاقات با مردم منع می شود. در این دوران که بیش از یکسال به طول می انجامد به دور از غوغا زندگی می کند. طالبین ملاقات او شبانه و مخفیانه به ملاقاتش می روند و مؤمن به او باز می گردند. مؤمنین به او در شهرهای مختلف مشغول تبلیغ هستند و تعداد مردمی که به او ایمان می آورند روز افزون است. در این دوران نیروی محرکۀ این جنبش بوجود می آید. اکثر مردم ایران از طریق روحانیونی که بابی شده بودند با نام سید باب و تفکرات او آشنا می شوند.

 

 عده ای اورا باب و عده دیگر اورا قائم می دانستند، و به هر حال افراد مختلفی به او می گروند. بعضی اورا به نام باب و برخی به عنوان قائم و صاحب شریعت جدید قبول داشتند. کسروی در این زمینه می نویسد:

 

"از آنسو چون آوازه اش در ایران پیچیده بود در مردم تکانی پدید می آورد. مردم که همه امید های خودرا به پیدایش امام زمان بسته و نهصد سال بیشتر شب و روز عجل الله فرجه گفته بودند اکنون که می شنیدند کسی برخاسته و خودرا امام زمان یا در او می خواند خواه و ناخواهان بجنب و جوش می آمدند و برخی آهنگ شیراز کرده بدیدن سید باب می رفتند." (بهائیگری،شیعه گری، صوفی گری، احمد کسروی، انتشارات نوید 1989، ص 58).

 

در این دوران مؤمنین به سید باب را می توان در بین همه اقشار جامعه ایران دید. از زارع و سلمانی دوره گرد اصفهانی مثل ملا جعفر گندم پاک کن، محمد علی سلمانی تا تاجر کاشانی و خراسانی مثل میرزا جانی و میرزا مجید نيشابوری و از بين روحانيان شخصيت های بزرگی چون حجت زنجانی و سید يحيی دارابی دید. هما ناطق به استناد گوبینو می نویسد:

 

"از میان شاهزادگان هم ملک قاسم میرزا کامران میرزا و فرهاد میرزا معتمدالدوله به او روی خوش نمودند." (هما ناطق، راه یابی فرهنگی نشر پیام لندن 1988، ص 65) .

 

 در سال 1836 به ناگهان در شیراز بیماری وبا شیوع پیدا می کند. از این جهت در شهر آشوب به پا می شود و شیرازه کار حکومت از هم می پاشد. در این دوران باب شیراز را ترک کرده باتفاق یکی از مؤمنین به خود به نام کاظم زنجانی رهسپار اصفهان می شود.

 

 هما ناطق در باره علت مسافرت سید باب به اصفهان چنین می نویسد: "دراین هنگام بود که ملا حسین بشرویه منوچهرخان معتمدالدوله حاکم اصفهان را مشوق شد که باب را فراخواند." (هما ناطق، راه یابی فرهنگی ... یاد شده، ص 64). منوچهر خان نقش ویرانگر روحانیون و فتوای آنها در جنگ دوم ایران و روسیه که به عقد قرارداد ترکمن چای انجامید می شناخت و از طرف دیگر زمانیکه محمد باقر شفتی در اصفهان بساط حکومت پهن کرده، با انگلیسها هم رابطه برقرارکرده و حکومت مرکزی را به پشیزی نمی خرید، منوچهرخان از طرف محمد شاه مأمور پایان دادن به قدرت او شده بود. بدین جهت او دل خوشی از روحانیون نداشته و طبیعی است که به طرف جوانی که برعلیه روحانیت قیام کرده است، مایل باشد.

 

 در این زمینه هما ناطق چنین اظهار نظر می کند: "هنگامی که سید به اصفهان رسید معتمدالدوله سرایی برای او فراهم کرد و اورا در خانه امام جمعۀ شهر جای داد. آنگاه انجمنی آراست و باب و علما را به جان هم انداخت." (هما ناطق، راه یابی فرهنگی ... یاد شده، ص 65). بعد از جلسه مذاکره باب با روحانیون اصفهان، روحانیون افکار او را مغایر شرع انور دانسته باب را واجب القتل شمردند. حکم قتل توسط آقا محمد مهدی پسر محمد ابراهیم کلباسی همدست سید شفتی صادر می شود. منوچهرخان برای خاموش کردن این فتنه چاره ای می اندیشد و بفکر مخفی کردن سید باب می افتد. او شایع می کند که سید باب به تهران روانه شده است و بدین ترتیب موفق می شود که اورا مدت 4 ماه در عمارت خورشید مسکن دهد. بعد از مرگ منوچهرخان، که قلبا به باب ایمان آورده بود، گرگین خان حاکم جديد اصفهان از شاه تقاضا می کند که باب را به تهران فراخواند. ( قرن بدیع، مؤسسۀ معارف امری 1992، ص 64)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 11:23  توسط Spring  | 

 

 

مرحله دوم جنبش بابی

 

 

 باب از این دوران رو به دولت و شخص شاه می آورد و در پیامی می خواهد که شاه را ملاقات کند.

 

 به دستور محمد شاه گرگین خان سید باب را به تهران می فرستد ولی قبل از ورود به تهران نامه ای که حاج میرزا آقاسی از سوی محمد شاه برای باب نوشته بدین مضمون به دست او می رسد:

 

"چون موکب همایونی در جناح حرکت ازتهران است و ملاقات بطور شایسته ممکن نخواهد بود، شما به ماکو رفته چندی در آنجا توقف و استراحت کنید ... مقرر داشتیم که در هر حال توقیر و احترام نمایند چون از سفر برگردیم شما را به حضور خواهیم خواست." (هما ناطق، راه یابی فرهنگی ... یاد شده، ص 66).

 

 گو اینکه مخالفت باب با روحانیون به نفع حاج میرزا آقاسی بوده است زیرا او هم دلخوشی از روحانیون نداشته ولی شاید از اینکه مبادا محمد شاه تحت تأثیر سید باب قرار گیرد ترتیبی می دهد که باب به تهران و ملاقات با محمد شاه آورده نشود بلکه اورا به ماکو تبعید می کند. از این زمان جنبش بابیه وارد مرحله جدیدی می شود. باب برای محدود کردن قدرت روحانیون شیعه روی به حکومت و شخص شاه می آورد. هدف او تحکیم قدرت حکومت در برابر قدرت روحانیون بوده است. فریدون آدمیت در کتاب امیرکبیر و ایران به استناد از گوبینو چنین می نویسد:

 

"او قصد نداشت به پیام خود رنگ سیاسی دهد... او خودرا امام زمان یا مهدی موعود می خواند و از دستگاه شریعت انتقاد می کرد... شیوه سید سبب شد که دولت با او به مدارا رفتار کند. فقط ملایان بودند که مقام خودرا به خطر دیدند و سردشمنی برداشتند." (فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، انتشارات خوارزمی 1361،ص 444).

 

 از نامه ای که حاج میرزا آقاسی به روحانیون اصفهان مینویسد، مشخص می شودکه او قصد جان سید باب را نداشته بلکه اورا از خطری که در اصفهان متوجه او بوده، نجات میدهد."از بابت مجازات هم فکری که برای سیاست او کرده ام این است که اورا به ماکو بفرستم که در قلعه ماکو حبس باشد." (هما ناطق، راه یابی فرهنگی ... یاد شده، ص 66).

 

 درواقع به عبارت دیگر قصد کشتن اورا ندارم. انگلیسی ها پاپیچ شدند زیرا هوای ملایان را داشتند و بابیه را نزدیک به حکومت و روحانیت را نزدیک به خود می دیدند. باب در زمان اقامت خود در ماکو هم با استقبال مردم روبرو می شود.

 

 چون در این قلعه دور افتاده هم از نفوذ سید باب در بین مردم کاسته نمی شود بلکه اقبال مردم به او رو به ازدیاد است اجباراً دولت اورا از ماکو به چهریق تبعید می کند. در این دوران بابیان موفق می شوند باورهای خودرا در سرتاسر ایران منتشر کنند. ملا حسین بشرویه ای در خراسان، حجت در زنجان، قرة العین در شهرهای دیگر، محمد علی بارفروشی در مازندران و یحیی دارابی در فارس دقیقه ای آرام نمی گیرند. در دوران تبعید باب به ماکو واقعۀ مهمی اتفاق می افتد که بسیار حائز اهمیت است و آن جلسه بابیان در بدشت است. بدشت قصبه ای است که دربین راه خراسان و مازندران قرار دارد.

 

اجتماع بابیان در بدشت را می توان اوج مرحله دوم جنبش بابیه دانست. بعد از دورانی که مؤمنین به باب مشغول تبلیغ آئین جدید بودند و شوری در بین مردم ایران به پا کرده بودند و سید باب هم به شخصه رو به هیئت حاکمه و در رأس آن محمد شاه آورده بود، وقت آن رسیده بود که یک خط کشی معینی بین عقائد سید باب و اسلام کشیده شود چون تا آن دوران ادعای سید باب برای بخشی از مؤمنین ناشناخته بود. بعضی اورا قائم و گروهی اورا نایب قائم می دانستند. باید این مسئله روشن می شد. در اجتماع بدشت با کشف حجاب طاهره شریعت اسلام نسخ و فکر وضع شریعت جدید که در بطن تفکرات باب بود ظاهر می شود.

 

 از این تاریخ جنبش بابیه بصورت یک دین مستقل و شریعت جدید پا به عرصه وجود می گذارد. این کار شجاعانه در ابتداء منجر به هیجانی بزرگ دربین حاضرین در بدشت و سایر مؤمنین که حاضر نبودند، می شود:"حضار از ملاحظه این منظره سخت دچار حیرت و دهشت گشتند ... خوف و غضب افئده را فراگرفت و قدرت تکلم از جمیع سلب شد بحدی که عبدالخالق اصفهانی از کثرت هیجان و اضطراب با دست خویش گلوی خودرا چاک داد و در حالی که آغشته بخون بود دیوانه وار خودرا از آن صحنه دور ساخت. برخی دیگر از اصحاب نیز مجلس را ترک گفته و دست از امر الهی کشیدند و گروهی با قلبهای آکنده... تسکین خاطر یافتند." (قرن بدیع یاد شده ... ، ص 95.)

 

 اهمیت واقعۀ بدشت شاید هنوز بر همگان روشن نشده باشد. زمانیکه کوچک ترین انحرافی از عقائد روحانیون شیعه با تکفیر و قتل روبرو می شد، جمعی کوچک از جان گذشته زنگ اختتام شریعتی کهنه و آغاز دوران شریعتی جدید را به صدا در می آورند.